بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
244
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
اگرچه پيش ازين باميد دريافت آن سعادت ديدهء انتظار بر راه بود ، و سوداى ارنى انظر اليك خاطر شوريده را « 1 » مىرنجانيد ، و دل خام طمع هنوز در بلعجبى روزگار شكى داشت ، چون از راه فراست گمان مىافتاد « 2 » و بعد از آن بيقين معلوم گشت كه روى بجوار نعمت و قرار خدمت مخدوم قديم و خداوند كريم عز نصره آورده است و آن سعادت كه مطلوب بسيار كسان است خويشتن را « 3 » حاصل كرده اين « 4 » شادى حقيقى بر اتصال مجازى راجح آمد « 5 » ، و دل صلاح او بر آرزوى محال خويش اختيار كرد « 6 » ، كار او بايد كه باشد برقرار * كارهاى عاشقان گو زار باش « 7 » فكم قلت شوقا ليتنى كنت عنده * و ما قلت اجلالا له ليته عندى آن مجلس را زندگانى باد معلوم است كه بسبب « 8 » هجرت او از خانه و غيبت او « 9 » از خدمت مخدوم مشفق و التفات « 10 » خاطر به جماعت مخلفان « 11 » كه كلحم على وضم مانده بودند بر دل اين خدمتگاران چه اثر كرد « 12 » ، و دل بنظم مصالح و ترتيب كار او تا چه غايت نگرانى داشت ، شكر خدايرا كه بتأييد آسمانى آن « 13 » على احسن الوجوه به زمين آمد ، و دليل « 14 » دولت منهج ( صلاح برايد عزيمت او نمود ، و دست « 15 » ) توفيق آينهء صواب پيش چشم « 16 » روّيت او داشت ، تا بعد از يأس تمام و حيرت مستولى بغايت آرزو و نهايت « 17 » امل خويش و آن « 18 » سعادت خدمت مخدوم « 19 » بود باز رسيد ، ممتع باد ، و اگرچه « 20 » روزى چند ارتكاب « 21 » روزگار و مكيدت اياّم رنج حرمان آن سعادت كشيد و محنت فراق « 22 » آن خدمت ديد آخر الأمر ربنا ظلمنا خواند « 23 » دست در حلقهء آن درگاه زد ، و عاقبت در ضمان عافيت ببركات عقيدت پاك مجاور آن كعبهء اقبال شد ،
--> ( 1 ) شوريده . ( 2 ) مىافتد . ( 3 ) خويش را . ( 4 ) آن . ( 5 ) آمده . ( 6 ) كرده . ( 7 ) باشد ، شعر . ( 8 ) سبب . ( 9 ) سا . ( 10 ) و التفاتست . ( 11 ) محلفات . ( 12 ) بود . ( 13 ) آن حال . ( 14 ) و دل . ( 15 ) صواب برايد عزيمت نمودن او دوست دست . ( 16 ) روى . ( 17 ) نهايت . ( 18 ) و از . ( 19 ) محروم . ( 20 ) اگرچه . ( 21 ) از نكادت . ( 22 ) مفارقت . ( 23 ) خوان .